بی محابا، با نهایت سرعت، جاده ها رو به وحشیانه ترین شکل ممکن می درم؛ صدای موتور عجیب دیواره های ماشین رو به لرزه در میاره و دستام با نهایت ترس، دست از روی فرمون سرنوشت برنمی داره؛ جاده ها خالصانه التماس می کنن و مردم بهت زده به فردایی نامعلوم دور شدنم رو به مسخره ترین شکل ممکن نظاره می کنن؛ اما این منم که زل زده به یه نقطه، پامو تا آخرین حد توانم روی پدال گاز فشار میدم و فکر ترمز کردن رو به هیچ عنوان توی مخیلم جا نمی دم!می خوام دستامو از روی فرمون بردارم، می خوام چشمام رو با آرامش تمام ببندم و فرمون لعنتی رو به دست کثیف سرنوشت بدم، می خوام چشمام رو ببندم و گوش به موزیک گوش خراشی بدم که وجودم ر
برچسب: انتحار,
نویسنده: پندار امینی
تاريخ: شنبه
28 مرداد
1396 ساعت: 0:12